با خود پیمان ببندید آنقدر قوی شوید که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز آرامش ذهنیتان را به هم نریزد. |
دکترشریعتی
سلام دوستان
پس از دیدن 15 دقیقه پایانی دیدار تیم های ایران و عربستان مسائل زیادی درباره فوتبال این روزها به ذهنم رسید که در پی می آورم.
من خوشبختانه اکنون دو سه سال است که یک مسابقه کامل فوتبال را ندیده ام و برای تفریح و تمرکز ذهنم مسائل دیگری را انتخاب نموده ام. اما شاهد هستم بسیاری از افراد جامعه حتی قشر بسیار تحصیلکده بر اساس تعصب محض و به دور از کوچترین تعقل خود را درگیر آبی و قرمز نموده اند و با اختصاص زمان های زیادی به خواندن نشریات زرد حاشیه ساز و از آن بدتر بحث با دوستان خود و کل کل می پردازند و همواره صرف نظر از عملکرد خوب یا غیر خوب تیمی که بدون هیچ دلیل خاصی! طرفداری آن را می کنند، به توجیه کار آن می پردازند و ذهن خود را عادت به پوشاندن حقایق و نادرست جلوه دادن واقعیت ها میدهند که قطعا بر روند تعقلشان در سایر زمینه ها نیز تاثیر سوء خواهد گزارد. جالب آنکه هر بازیکن و مربی که روی تیم خود تعصب بیشتری داشته باشد ارزشمند تر محسوب می شود.. دقت کنید، اکنون متاسفانه تعصب ارزش تلقی می شود..
شاید هدف اولیه آن کسی که طرفدار تیم فوتبالی می شود تفریح بوده است، اما وقتی این تفریح منجر به ناراحتی های یکی در میان و تخریب روحیه و یا حتی گاهی بیماری های قلبی می شود، آیا انتخاب این موضوع برای تفریح صحیح است؟
اما موضوع فراگیرتری هم در ارتباط با مسابقات ورزشی به ویژه فوتبال در سطح کشور های مختلف هست، و آن یاس ملی است. در همین مسابقه اخیر چند میلیون ایرانی تخریب روحیه شدند؟! حال فرض کنید ایران می برد. در این صورت چندیدن میلیون انسان دیگر تخریب روحیه می شدند. من از شما می پرسم آیا حاضر هستید برای آنکه چند ساعت خوشحال باشید و احساس عزت کنید چندین میلیون انسان را ناراحت و ناامید کنید؟
دوستان حقیقت این است که مسابقات ورزشی تیم های ملی و باشگاهی دیگر صورت تفریحی و افزایش سلامتی و تندرستی ندارند و باعث ایجاد چند دستگی میان انسان ها و ترویج احساسات جاهلانه قوم گرایی اکنون می شوند.
به عقیده من می بایست به آگاه سازی به همراه انتشار اخباراین مسابقات پرداخت، همچون المپیک که در ابتدای آن یاداوری می نمایند این مسابقات برای نزدیکی میان ملت های جهان است و نه اثبات برتری انسان ها بر یکدیگر و تحقیر فرد یا گروه یا ملتی.
و اگر در این رابطه نشریاتی که به این موضوعات دامن می زنند را باید آگاه نمود به نتایج سوء رفتارشان.
اگر ما بخواهیم، حتما شدنی است:)
شاد باشید
پیام روح الامین
در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد:
و آن آگاهي است
و تنها يك گناه:
وآن جهل است
و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،
تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است.
نخستين گام براي رسيدن به آگاهي
توجه كافي به كردار ، گفتار و پندار است.
زماني كه تا به اين حد از احوال جسم،
ذهن و زندگي خود با خبر شديم،
آن گاه معجزات رخ مي دهند.
در نگاه مولانا و عارفاني نظير او
زندگي ، تلاش ها و روياهاي انسان
سراسر طنز است!
چرا كه انسان نا آگاهانه
همواره به جست و جوي چيزي است
كه پيشاپيش در وجودش نهفته است!
اما اين نكته را درست زماني مي فهمد
كه به حقيقت مي رسد!
نه پيش از آن!
مشهور است كه "بودا" درست در نخستين شب
ازدواجش، در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح
زندگي مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در
جست و جوي حقيقت ترك مي كند. اين سفر ساليان
سال به درازا مي كشد و زماني كه به خانه باز مي گردد
فرزندش سيزده ساله بوده است! هنگامي كه
همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان
"بودا" مي دوزد، آشكارا حس مي كند كه او به حقيقتي
بزرگ دست يافته است. حقيقتي عميق و متعالي.
بودا كه از اين انتظار طولاني همسرش
شگفت زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال
زندگي خود نرفته اي؟!
همسرش مي گويد: من نيز در طي اين سال ها
همانند تو سوالي در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش
مي گشتم! مي دانستم كه تو بالاخره باز مي گردي
و البته با دستاني پر! دوست داشتم جواب سوالم را
از زبان تو بشنوم، از زبان كسي كه حقيقت را
با تمام وجودش لمس كرده باشد. مي خواستم بپرسم
آيا آن چه را كه دنبالش بودي در همين جا و در
كنار خانواده ات يافت نمي شد؟!
و بودا مي گويد: "حق با توست! اما من پس از
سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم كه
جز بي كران درون انسان نه جايي براي رفتن هست
و نه چيزي براي جستن!"
حقيقت بي هيچ پوششي
كاملا عريان و آشكار در كنار ماست
آن قدر نزديك
كه حتي كلمه نزديك هم نمي تواند واژه درستي
باشد!
چرا كه حتي در نزديكي هم
نوعي فاصله وجود دارد!
ما براي ديدن حقيقت
تنها به قلبي حساس
و چشماني تيزبين نياز داريم.
تمامي كوشش مولانا
در حكايت هاي رنگارنگ مثنوي
اعطاي چنين چشم
و چنين قلبي به ماست
او مي گويد:
معجزات همواره در كنار شما هستند
و در هر لحظه از زندگي تان رخ مي دهند
فقط كافي است نگاه شان كنيد
او می گويد:
به چيزي اضافه تر از ديدن
نيازي نيست!
لازم نيست تا به جايي برويد!
براي عارف شدن
و براي دست يابي به حقيقت
نيازي نيست كاري بكنيد!
بلكه در هر نقطه از زمين،
و هر جايي كه هستيد
به همين اندازه كه با چشماني كاملا باز
شاهد زندگي
و بازي هاي رنگارنگ آن باشيد،
كافي است!
اين موضوع در ارتباط با گوش دادن هم
صدق ميكند!
تمامي راز مراقبه
در همين دو نكته خلاصه شده است
"شاهد بودن و گوش دادن"
اگر بتوانيم
چگونه ديدن و چگونه شنيدن را بياموزيم
عميق ترين راز مراقبه را فرا گرفته ايم!
منبع: سایت کانون کیمیا
به گزارش خبرگزاری کیمیا: پس از تعاریف بسیار زیاد استاد گرامی جناب مهندس سید هومن سادات کیائی از فیلم آواز گنجشک ها، برآن شدیم تا به صورت گروهی، دو بار دیدن این فیلم را در هفته آخرِ اکران آن تجربه کنیم. در زیر ابتدا خلاصه از این فیلم سازنده و اثربخش را مرور می کنیم سپس 10 مورد از پیام های کسب شده از این فیلم را با هم می خوانیم.
چهار چوب این فیلم داستان زندگی خانواده ای پنج نفره است که در روستایی نزدیک تهران زندگی می کنند. (کریم) پدر خانواده کارگر مجموعه پرورش شتر مرغ است. بچه های کریم و دوستانشان از آنجا که پرورش ماهی در یک آب انبار مخروبه را منبعی برای پول دار شدن می دانند به تمیز کردن آب انبار به دور از چشم پدر مشغول بودند که یک روز در حین کار به کریم خبر می دهند، سمعک دخترش در حین تمیز کردن آب انبار در آنجا گم شده.
پس از جستجوی زیاد، کریم به همراه بچه ها سمعک را پیدا می کنند و متوجه می شوند که سمعک اشکال فنی پیدا کرده و برای تعمیر باید به تهران برده شود.
کریم که به گرفتن وام از محل کارش امید داشت، ناگهان یکی از شتر مرغ ها از محوطه فرار می کند و با اینکه او بسیار در پی شتر مرغ می گردد اما به دلیل گم شدن شتر مرغ از کار بی کار می شود.
کریم با عشقی که به خانواده اش داشته سمعک را به تهران می آورد و متوجه می شود که سمعک قابل تعمیر نیست و مجبور است از نو آن را خریداری کند. اگر در نوبت خرید سمعک دولتی باشد 3 ماه دیگر آن را تحویل می گیرد و اگر بخواهد آزاد بخرد 300 هزار تومان باید هزینه کند و او چنین مبلغی را ندارد و این زمانی است که 3 هفته دیگر تا امتحانات دخترش باقی مانده است. کریم وامانده از همه جا روی مُتُرش می نشیند و به فکر فرو می رود که ناگهان مردی پشت سر او سوار می شود و می گوید:«بازار» . کریم همانجا متوجه می شود که اگر با موتور مسافرکشی کند پول خوبی کسب می کند. او به این کار ادامه می دهد. او هر زمان که از شهر به خانه می رد تکه ای از آهن پاره ها و لوازم اوراقی ساختمان های نوساز را با خود به خانه می برد.
رفته رفته کریم به آنها وابسته می شود و دیگر به راحتی نمی تواند از آنها دل بکند. زمانی که او برای پیدا کردن شئ مورد نیاز در بین آنها به جستجو می پردازد، یکدفعه همه آنها فرو می ریزد و کریم بسیار آسیب می بیند و به ناچار، خانه نشین می شود. این زمانی است که همسایه ها برای کمک به او و خانواده اش تمام لوازم را جلوی چشمان او از خانه خارج می کنند و تمام محیط را پاکسازی می کنند و کریم تنها می تواند یک ناظر باشد. در همان زمان است که بچه ها با پشتکار و سماجت بدور از نگرانی دعواهای پدر آب انبار را تمیز می کنند و با کار کردن مستمر هزینه خرید ماهی ها را محیا می کنند. روزی که بچه ها پول کافی برای خرید ماهی ها را فراهم کرده و با اشتیاق ماهی ها را خریداری کرده بودند، پس از چند ساعت در راه برگشت به خانه و رسیدن به آب انبار متوجه شدند زمان بسیاری است که دبّه ماهی ها سوراخ شده و مقدار بسیاری از آب آن بیرون ریخته است. بچه ها تمام تلاششان را برای پر کردن مجدد دبه می کنند، اما دبه در بین راه از دست آنها به زمین می افتد و تمام ماهی ها پهن زمین می شوند. و این زمانی است که عشق آنها به ماهی ها باعث می شود که برای زنده ماندن ماهی ها آنها را رودخانه بریزند.
با این حال برای آنها فقط یک شاه ماهی می ماند. احساس ناراحتی در چهره تک تکِ بچه ها به وضوح دیده می شود. اما آنها پس از رسیدن به خانه هنوز امید دارند که با پرورش آن شاه ماهی می توانند میلیونر شوند پس با شور و اشتیاق شاه ماهی را به آب انبار می اندازند. و... بعد از این همه رویداد و پیام های مهم... چند روز بعد به کریم خبر می دهند که شتر مرغ پیدا شده و او می تواند به محل کارش برگردد.
و اما 10 مورد از گشایش های دوستانی که با ما در دیدن این فیلم همراه بودند:
1-1. یکی از جلوه های زیبای این فیلم به نظر من نمایش رحمان و رحیم بودن خداوند بود و اینکه هر لحظه بندگانش را حمایت می کند. زمانی که یک 1000 تومانی ناقابل، بسیار اتفاقی وارد پول های کریم شد و کریم با آن پول گوجه سبز خرید. در راه بر اثر تکان های موتور به اندازه همان 1000 تومان گوجه سبزها در آب می ریزد و این رویداد از وارد شدن مال حرام به زندگی کریم جلوگیری می کند.
2. 2.چقدر سماجت و عشق بچه ها زیبا بود، زمانی که با آن جسه ی کودکانه، با سماجت و سخت کوشی، چقدر زحمت کشیدن تا توانستند لجن های آب انبار را خالی کنند و آلودگی را از آن فضا بزدایند و آن را برای اهداف ارزشمندشان که همان پرورش ماهی و ثروتمند شدن بود محیا سازند. آنان با عشقی که داشتند سعی داشتند از روی هر مانعی پرش کنند. و دیگر آنکه بچه ها با آن همه تلاش و سماجت در نهایت همه ماهی ها را به رودخانه ریختند و پاداش خودشان که همان شاه ماهی زیبا بود را گرفتند.
3. 3. از دیگر پیام های زیبای فیلم استفاده به جا و درست کریم از عوامل روحیه ساز بود. زمانی که ماهی های بچه ها روی زمین ریخت و آنها از این بابت ناراحت بودند او با آواز خواندن سعی در بهبود روحیه بچه ها داشت و یا صحنه هایی که کریم با شتر مرغ ها با عشق صحبت می کرد و زمانی که به آنها غذا می داد می گفت: (بخورین خوشگلا)
4. 4. درست در زمانی که وابستگی کریم به اشیا و فلزات زیاد شد برایش فضای مراقبه و رهایش از آنها ایجاد شد تا او به قدرت خداوند و بی نیازی از هر شئ پی ببرد.
5. 5.بدبختی و خوشبختی هر کس وابسته به درون او است. ما می توانیم در عین ناراحتی و با وجود مشکلات آنها را به خانه منتقل نکنیم و در کانون خانواده عشق و مهر را تجربه کنیم ( در سخت ترین لحظات بیکار شدن کریم برای اعضای خانواده هدیه خریده بود).
6. 6.کریم در اوایل فیلم با تخم شترمرغ املت درست کرد و به تمام همسایه ها داد، در صورتی که خانواده اش شاید اندک غذایی برای خود داشتند اما او با این حال به فکر دیگران و همسایه هم بود. ولی زمانی که کریم به شهر آمد و درگیر شئ های اطرافش شد، آرام آرام طمع او را در بر گرفت و حتی حاضر نبود از بین آنهمه، لوازم بلا استفاده حتی یک در چوبی به فامیل خود ببخشد. (در صحنه ای که کریم در را بالای سرش گرفته و در بیابان راه می رود، گویی او دریچه ها ذهنش را بسته و به زمین محدود شده است)
7. 7. حضور فضای آیینه ای را می توان در تک تک لحظات این فیلم مشاهده کرد (موتورسواری که اجازه نمی داد کریم در نزدیکی او کار کند، در بین راه موتورش خراب شد و مسافرش با کریم ادامه ی راه داد)
8. 8.نشانه های خداوند در همه جا به کریم پیام می داد و چقدر زیبا بود زمانی که کریم به پیام ها آگاه بود و بر آنها تعقل می کرد. (زمانی که کریم شترمرغ ها را در خیابان دید، یا زمانی که برای خرید چای به سوپر رفته بود تخم شتر مرغ را دید و ...)
9. 9.زمانی که کریم با کلنگ رفت تا آب انبار را تخریب کند با دیدن نتیجه زحمات بچه ها که همان آب انبار تمیز بود و با دیدن گنجشکی که در آنجا لانه کرده بود آرام شد و از آن کار دست کشید و چه زیبا است که نتیجه کار کردن با عشق در روح و جان هر انسانی نفوذ می کند.
1001.فرق بین هدف داشتن و بالی به هر جهت حرکت کردن در فیلم بسیار زیبا نمایش داده شده بود. فرق بین بچه هایی که هدف داشتند و کریم که شاید هدف برایش زیاد روشن نبود. زمانی که کریم روی موتور نشسته بود و آقایی پشت موتورش نشست، او با کمی مکث کار مسافر بری با موتور را شروع کرد، زمانی که فردی اسباب کشی می کرد و از کریم کمک خواست او به آنکار مشغول شد و ... در مقابل حضور بچه ها را داشتیم که با عشق و سماجت در راستای پرورش ماهی تلاش می کردند و تمام کارهایشان را در این راستا هماهنگ کرده بودند.
این فقط 10 مورد از گشایش هایی بود که دوستان ما بعد از دیدن فیلم بیان کردند. جالب این بود که اکثر ما بعد از اتمام فیلم و در حین خروج از سینما تمایل داشتیم که ای کاش الآن در جلسه تحلیل فیلم می بودیم و در مورد پیام ها در جمع صحبت می کردیم. و از همین جا از استاد عزیزمون می خواهیم که جلسات نمایش و تحلیل فیلم را مستمر داشته باشیم و از این ابزار مهم بیشتر استفاده کنیم.
از تمام دوستانی که در جمع ما حضور داشتند و یا ما را برای دیدن این فیلم حمایت کردند، از کارگردان این فیلم و تمام عوامل تولید آن بسیار سپاسگزاریم و خدا را شکر می کنیم که چنین فیلم هایی هستند تا با دیدن آنها پیام های مهمی را در قالب نمایش درک کنیم. در ضمن از سازندگان سینما آزادی هم بسیار متشکریم که فضایی اینچنین زیبا و اثر بخش را ساخته اند تا ما با آرامش و راحتی از این مجموعه فرهنگی استفاده کنیم. در تصاویر ذهنیمون می بینیم که حضور فیلم هایی با پیام های سازنده روز به روز بیشتر شده و همچنین به زودی فروش آنلاین بلیط های سینما آزادی راه اندازی می شود.
منبع: خبرگزاری کیمیا
نویسنده گزارش: مهرنوش بیوک افشاری، نرگس پوری، هانیه پوری
سلام
این بار می خوام از یک انیمیشن ژاپنی معروف بنویسم.کلا انیمیشن های ژاپنی که به اسم انیمه معروف هستند و مثل شخصیتای معروف غربی(مثل اسپایدر من و بت من و ...) که از کمیک ها ساخته می شن ، اینها هم از روی مانگا ساخته می شن و توی سطح جهان بسیار معروف هستند و در رده بندی انیمیشن های در حال پخش رتبه های بالایی دارند و گروه هایی هستند که بلافاصله اونارو ترجمه و زیرنویس می کنند و توی شبکه های ترنت(مثل یو ترنت) قرار میدن و به سادگی قابل دانلود هست. همچنین الان میان نوجوان ها خیلی مرسوم و معروف شدن و توی یک دی وی دی 35 قسمت از یک سریال رو می تونید از کسانی که این کاره هستند بگیرید و یا توی فروم هایی به فروش هم میرن.
منم از طرفدارای انیمه ها هستم و کمتر تفریح و لذتی رو الان بهتر از انیمه می دونم! ضمنا چون با زیر نویس انگلیسی هستند ناخود آگاه انگلیسیمون هم تقویت می شه و هم کلمات اولیه محاوره هم ژاپنی رو یاد گرفتم.
اخیرا انیمه ای که اسمشو توی تیتر نوشتم رو دارم می بینم، اصولا چون ما مدت 4 5 سال توی خوابگاه دانشجویی به شغل شربف تیکه سازی و غیره مشغول بودیم(متاسفانه البته چون قرار بوده درس مهندسی عمران - عمران بخونیم بیشتر) به هر تیکه و شوخی نمی خندم، اما این انیمه رو که می بینم قه قهه ناخودآگاه می زنم! تیکه هایی که توش ایجاد کردن واقعا درحد تیم ملی هست. از 10000 تا سریال های تلویزیون که بعضا باور منفی هم به آدم میده علاوه بر اعصاب خردی و به فکر دزدی و ... انداختن مردم خیلی جذاب تر هست. از بلاگ محمد نجم به این آدرس هم راجع به کارتون چیزای باحالی می بینید http://blog.360.yahoo.com/blog-o_yNVZ8_cq0OEERlb5mui0aJeBHfrA--?cq=1
توی سیزن 2 این مجموعه یه آهنگ ورودی خیلی توپ داره که بخشی از متن انگلیسیشو میارم اینجا.
Have Funnnn
Our generation makes it intresteing,
Tough its a generation that gets hurt easily.
Our generation is sentimental
Time wounds us all just as much.
As long as there are things like love. its fine.
But if it gets worse that this, things will start spinning all around.
How can we be more sentimental that adults?
Our generation will create the future,
because of our easily injured hearts.
sentimentality is spinning around.
این مطلب رو از سایت کانون کیمیا عینا منتتقل می کنم.www.kimiagari.com
|
رازهاي موفقيت الگويي برتر در عرصه صنعت و مديريت مصاحبه با مهندس بهروز فروتن يكي از مدیران برتر صنايع غذايي ايران
بسم الله الرحمن الرحیم الگوبردای از انسانهای موفق راهکاری برای افزایش سرعت و کیفیت دستیابی به اهداف و موفقیتهای مطلوب · مصاحبه کنندگان: نیکدخت شریف فر و محمد حسین سرشار · نظارت و تکمیل مصاحبه : سید هومن سادات کیائی · نویسندگان گزارش مصاحبه: مهرنوش بیوک افشاری و نیک دخت شریف فر در برنامة مصاحبه با آقای مهندس بهروز فروتن، یکی از الگوهای برتر و انسانهای موفق جامعه، این موقعیت مهیا شد تا به محل کار ایشان در شرکت صنایع غذایی بهروز برویم . از ویژگی های بارزی که در بدو ورود به محوطة حیاط زیبا و ساختمان اصلی شرکت ملاحظه می شد ؛ نظم ، نشاط، روحیة مثبت کارکنان و طراحی داخلی زیبا و آرامش بخشی بود که در محیط کاری کارمندان و جناب آقای فروتن به چشم می خورد در محل ورود به سالن تابلویی وجود داشت که حاوی پیامهای مدیریت برای کارکنانش بود و همانطور که در متن مصاحبه خواهید خواند این تابلو وسیله ای بود برای انتقال پیام و احساس مدیریت به کارکنان بهروز . سالن اصلی شرکت با ایجاد فضایی طبیعی و با استفاده از گیاهان و ماهی های زیبای آکواریومی به محیطی آرامش بخش تبدیل شده بود. در ادامة مسیر اتاق تفکر را دیدیم که سالنی است برای تجمع اعضاء و بارش فکری برای حل مسائل مختلف با عنوان اتاق تلاش و تفکر .
· بهروز در صنعت و شرکت صنایع غذایی ایران · مصاحبة حضوری کیمیا با مدیر صنایع غذایی بهروز ü بهروز فروتن متولد سال 1324 در محلة امیریة تهران است. با احترام و اعتقاد به خواستة پدرش که می گفت: « بچه باید جوهر کار داشته باشد.» در دوران کودکی در کنار تحصیل علم و دانش رمز و راز کار را نیز فرا گرفت. ü تدریس در دبیرستان، فعالیتهای تربیتی و اشتغال در بخش ساختمان و پیمانکاری از کارهایی بود که وی به آن پرداخت. و همچنین در رشتة مدیریت دانشگاه تهران نیز به ادامة تحصیل پرداخت. ü در سال 1356 در عرصة تازه ای از زندگی پا گذاشت و با تمام سرمایه و اندوختة مالی، توان و انگیزة خود را بکار گرفت و به یاری همسر و تنی چند از اعضای خانواده و نزدیکانش کار را در مکانی کوچک، در زمینة تهیه و توزیع مواد غذایی، آغاز نمود. و هم اکنون سه دهه از شروع این فعالیت مهم اقتصادی می گذرد. ü بهروز فروتن در حال حاضر رئیس هیئت مدیرة مرکز تحقیقات و گروه صنایع غذایی بهروز است و در مجامع علمی صنعت غذا حضوری پر رنگ دارد و به عنوان پیشتازی خلاق و مجرب در صنایع غذایی ایران محسوب می شود .
ü گروه صنایع غذایی بهروز، با حضور 1500 نفر همکار به عنوان یکی از تولید کنندگان فعال و صاحب نام کشورمان، سابقة سه دهه خدمت و فعالیت کاری را برای خود ثبت نموده و با شعار « دوست من سلام » آشنایی قدیمی برای هم میهنان می باشد. ü تولیدات بهروز شامل بیش از 65 نوع و اندازه از فرآورده های صنایع تبدیلی از بخشی از مواد غذایی شامل کنسرو، شور، انواع سس، رب گوجه فرنگی و مربا و ترشی و ... است. ü از افتخارات بهروز فروتن دریافت بیش از صد نوع تندیس و لوح تقدیر می باشد که می توان به لوح تقدیر «واحد نمونة کشور» از رئیسان محترم جمهوری (3 دوره) ، لوح کارآفرین نمونة کشور، لوح تقدیر بیش از 20 نمایشگاه داخلی و خارجی اشاره نمود و همچنین به عنوان منتخب 3 دوره جشنواره های زیست محیطی و منتخب کتاب چهره های برگزیدة اقتصاد ایران از ایشان یاد کرد. در ضمن ایشان یکی از انسانهای موفقی هستند که در دومین کنفرانس سالیانه الگوهای برتر(آبان 86) تندیس الگوهای برتر را از کانون کیمیا(مجری و طراح سمینار) دریافت نمودند.
ü از دیگر فعالیتهای بهروز فروتن و صنایع بهروز، حرکت اجتماعی او در قالب فعالیتهای صنعتی اش بود با این محتوا که بهروز به عنوان نخستین شریک یونیسف ایران از بخش خصوصی در صدد کمک به تحقق این شعار جهانی برآمد: « سلامت، آموزش، برابری و حمایت، حق همة کودکان است، انسانیت را گسترش دهیم» و بسیاری از فعالیتهای اجتماعی دیگر که ذکر آنها در این مجال نمی گنجد. ü بهروز فروتن با باور و ذهنیتی که از فلسفة معلمی و ارائة آموخته هایش به دیگران در خود دارد، تجربیات خود را در زمینة کارآفرینی در قالب چندین کتاب، تألیف و به چاپ رسانده است. یکی از آثار مهم بجای مانده از وی کتابی است تحت عنوان « دوست من سلام » پیرامون کار و کارآفرینی از نگاه ایشان که با همت رضا یادگاری و دوستانشان به تحریر در آمده است که در این کتاب خواندنی 10 رمز موفقیت بنیانگذار صنایع غذایی بهروز به تفصیل شرخ داده شده است . ü از ویژگی های بارز و تاثیرگزار بهروز فروتن می توان به شوخ طبعی ، صمیمیت و دوستی او در جایگاه یک رهبر با همکاران و همنوعانش اشاره نمود . به طوری که او در محیط کار و حتی مجالس رسمی در حین رعایت احترامات ، از روحیه بسیار زیبا و لطیف برخوردار است و حضورش منجر به گرمی مجلس و شور و هیجان در آن می شود .(عکسهای موجود در این گزارش گویای پویائی و سرزندگی این مدیر موفق ایرانی است)
برخی از باورهای سازندة بهروز فروتن
جادوی تفکر مثبت، تنها رمز موفقیت ایستاده ام چون خودم را باور دارم. شکست معنا ندارد و تنها عدم موفقیت رخ داده است. تقدیر از خداوند است و تدبیر از ما پیروزی یعنی حرکت در راه هدف کار گروهی، بزرگترین راه موفقیت خطرپذیری، زیبایی یک زندگی پر ثمر کار تجلی عشق است. لحظه شناسی انسان مانند به تور انداختن ستارة دنباله دار هالی است. باید اندیشه ها را به هم نزدیک کرد.
اگر برای خود فکر نکنی، دیگران برای تو فکر می کنند. با هر ناموفقیتی که پیش می آید یک گام به موفقیت نزدیک می شویم. در ارتباطات متقابل باید گفت که حق با ماست، نه با من. این یک نوع فرهنگ است و ما باید اندیشة پذیرا داشته باشیم. هیچ کس در دنیا موفق مطلق نیست و بهتر است بگوییم که هرکه هست انسان تلاش گری است، در راه ایده آل نهایی که موفقیت است. اگر تو در راه نباشی ، راهی نیست و این حرکت توست که راه را می سازد. یا راهی خواهم یافت، یا راهی خواهم ساخت. |
|
||||||||||||
اولین بار بود این سالن می رفتم و نمی دونستم نزدیک خونمون این تالار هست،خیابون 16 آذر کمی بالاتر ازانقلاب سمت چپ داخل مجموعه ساختمان های دانشگاه تهران هست و در واقع متعلق به دانشگاه هم هست.
دوستم گفته بود براساس یکی از شعرهای احمد شاملو هست. 30 دقیقه مونده به اجرا رسیدم و برای تهیه بلیط به باجه رفتم،اما گفت بلیط تموم شده و جوری گفت که انگار مدت کوتاهی هم نیست که تموم شده.زنگ زدم به دوستم که تو راه بود و موضوع رو گفتم ،اونم گفت باش تا منم بیام ببینم . خلاصه دوستم اومد و از برشش استفاده کرد و یک بلیط گیر آورد،خودش هم دیده بود و گفت اشکالی نداره من بیرون هستم تا بیای اونجا آشناهاش زیاد بودن بالاخره هنری بود...
موقع نمایش درخواست شد موبایل ها حتما خاموش باشه و ویبره اینا هم نباشه چون روی سیستم صوتی اثر می ذاره.(پس ایشالا رفتین ببینین یادتون باشه ;) ضمنا یکی ازاعضای کتاب خانه ارسباران رو هم دیدم اتفاقی!
تالار کوچک پر شد و کناره ها هم تماشاچی اومده بود و جای خالی هیچ جوری ابدا نبود!
یک بروشور کوچیک موقع ورود دادن به تماشاچیا، کمی که خوندم متوجه شدم با خانه کودک شوش کارگردان همکاری داشته و با چند سال کار و هزینه از چندین کودک کار مهاجر بازیگر حرفه ای ساخته...از روی عشق البته...
تاتر شروع شد:)
انصافا دیالوگ های ساده و قشنگ و بسیاری جاها پر خنده بود. به نظرم اومد بازیگرها ترکیبی از کودکان کار و بازیگرهای حرفه ای هستند چون بعضی نقش ها حسابی کار حرفه ای می خواست.
برنامه خیلی عالی تمام شد و حسابی تشویق کردیم بازیگرها و کارگردان و موزیسین هارو.
بیرون سالن دوستم رو دیدم و مشغول صحبت شدیم راجع به کار، جالب بود گفت همه بازیگر ها کودکان کار بودن:)
قرار شد بریم با هم افطار هم چیزی بخوریم(یا شام!) تصمیم گرفتیم بریم رستوران آتیشه توی نواب.
به سمت میدون انقلاب داشتیم می رفتیم که بازیگرهارو دیدیم داشتن همین سمت میومدن، یک پسر بچه حدودا 8 9 ساله نقش بودارو بازی می کرد توی نمایش و اسم اصلیش هم پیام بود.گفتم بهش چطوری بودا! بعد که فهمیدم اسمش پیام هست با لبخند نگاهش کردم و یک لحظه لبخند اون و نگاهش به من احساس کردم زیبا ترین منظره روی کره زمین هست...بعد ازشون جدا شدیم و به همشون گفتن بچه ها خیلی عالی بود کارتون ،یکیشون دختر 10 12 ساله خیلی زیبایی بود که یک لحظه هم نگاه اون این حس رو داد که به معصوم ترین مخلوق ها زیبا ترین شادی ها و هدیه ها رو داری می دی...اصلا قابل توصیف نیست اون لحظه.
محبت کردن از ته دل به اونا چنان منو لبریز کرد که تا الان دارم بازتاب های زیبایی رو پشت سر هم تجربه می کنم...
فرداش آخرین روز نمایش بود و توی سایت کانون کیمیا بخش تقدیر و تشکرات از خدا بابت این روز زیبا تشکر کردم و اعضارو دعوت به دیدن این برنامه کردم.
امروز که خواستم توی بلاگم این تجربه زیبارو بیارم متوجه خبر زیر شدم تو سایت های خبری:) نمی گم تا خودتون بخونید;)
همیشه شاد باشیننننننننننننننننننننننن:)
اجرای نمایش «حسینقلی مردی كه لب نداشت» با طراحی و كارگردانی حمید پورآذری تا پایان هفتهی آینده تمدید شد
مهدی مكاری - مدیر تالار مولوی ، گفت: اجرای این نمایش تا قبل از ایام سوگواری و تا زمانی كه تماشاگر داشته باشد تمدید خواهد شد ولی فعلا اجرای آن تا پایان هفتهی آینده ادامه دارد.
این نمایش كه پس از دوسال انتظار در تالار كوچك مولوی به صحنه رفته است،براساس شعر بلندی از احمد شاملو با همین نام توسط نشمینه نوروزی و امیر سهرابی نوشته شده است و با همراهی گروهی از نوجوانان افغان مقیم ایران اجرا میشود.
در این نمایش ، بازیگرانی چون ذبیح محمدی، نادیا پروانی، فروزان پروانی، ایمن كریمی، نثار ظریفی، آمنه نوری، پیام پروانی و امید فقیری به ایفا نقش میپردازند.
نمایش نامبرده ساعت ۱۸ و در مدتزمان ۴۵ دقیقه در تالار مولوی به صحنه میرود.
خبرگزاری ایسنا
![]()
آیا زمان این نرسیده كه دیدگاهتان را درباره موفقیت تغییر دهید؟
بیشتر مردم درباره موفقیت دچار سوءتفاهم هستند.
اینك به ده مورد سوء تعبیر رایج در میان مردم درباره موفقیت و افكاری از این دست اشاره میكنم:
1- بعضی از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصیلاتشان و... موفق نیستند.
هیچ كس نمیتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس برای بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق اشتباه نمیكنند.
آنها هم مثل ما اشتباه میكنند فقط اشتباهشان را تكرار نمیكنند.
3- برای موفق شدن باید 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقیت به «زیاد» انجام دادن كاری ربط ندارد، بلكه بیشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.
4- فقط اگر قواعد خاصی را اجرا كنیم موفق میشویم.
چه
كسی قواعد را به وجود میآورد؟ موقعیتها متفاوتند. گاهی لازم است از
قواعد خاصی پیروی كنیم و گاهی نیز باید قواعد ساخته خودمان را بكار بندیم.
5- اگر كمك بگیریم، این دیگر موفقیت نیست.
موفقیت به ندرت در تنهایی رخ میدهد. آنهایی را كه به موفق شدن تو كمك میكنند، شناسایی كن. تعدادشان كم نیست.
6- باید خیلی شانس بیاوریم تا موفق شویم.
بله، كمی باید شانس آورد اما بیشتر به كار سخت، دانش و جدیت احتیاج است.
7- فقط اگر زیاد پول درآوریم موفقیم.
پول یكی از نتایج موفقیت است، اما ضامن آن نیست.
8- باید همه بدانند كه ما موفق هستیم.
شاید
با بدست آوردن پول و شهرت بیشتر، افراد بیشتری از كارتان باخبر شوند. اما،
حتی اگر شما تنها كسی باشید كه از این موضوع باخبرید، هنوز آدم موفقی
هستید.
9- موفقیت، یك هدف است.
موفقیت بعد از رسیدن به اهداف بدست میآید. وقتی میگویی «میخواهم آدم موفقی شوم» از شما سوال میكنند: «در چه چیزی؟»
10- به محض اینكه موفق شویم، گرفتاریها هم تمام میشوند.
شاید فرد موفقی باشی، اما خدا كه نیستی. پستی و بلندیها در پیشاند. از موفقیت امروزت لذت ببر، فردا روز دیگری است.
نویسنده: Jim M.Allen - مترجم: گلآرا داورپناه



















